شهر سبحان FIVETAMUSIC

شهر

زمان آهنگ: 4 دقیقه و 0 ثانیه
تاریخ: آذر 03، 1398

متن موسیقی:


نشست رو به روم
تنهای تنها
دیدم من اونو حالش بد راهش کج
خسته بود ولی مغرور و سرپا
بد شدی منم ردی شدم بعد
یک هفت تیر پرم سخت
یک سطر لیست پر از درد
ندیدی کسی که غمگین شد از درد
همیشه همینه ترسی‌تو از من نداری
داستان زندگیت اینه یک مرد غمگین که پر شد از کینه
تنها و سر در گم که قلبش تو سینه سنگ شده دیگه
یک پرنده بدون بال کف قفسه بی جون و حال
فکر پریدن نداره راه
ترسه از سقوطه همیشه باهاش
از خدا،خواستی نجات
تا بری بالا،تا بری بالا
نشست رو به روم گفت دستاتو میگیرم
اگه تنهایی دستاتو میگیرم
لب پرتگاهی دستاتو میگیرم
دیوونه من خود تو ام حرفاتو میگیرم
باز ساختم،تا باختم
دردامو،حرفاتم
تنها من،تنهایی این مسیرمو ساختم


داستان زندگیم عجیب و غریبه
راویشم خودم و خودمم پدیده
ویرونه کردم و خودمم ساختم
یک برج بلند و یک قلعه ی خمیده
اتیش زیر خاکستر شدم
سختی کشیدم و عاقل تر شدم
زندگی جاده شد
گاز دادم برسم
زیر پام خالی شد من بودم پریدم

قدرت فکرمن یک کابل قطوره
که جریانش وصل به یک مغز معیوبه و
حرفا و حرکات وصل همونه
افرادم درواقع فاصله میگیرن
نفرت و خشم ‌و من تو چشا میدیدم
وحشی تر شدم من درواقع شدیدا
حمله ور سمتشون رفتم و دویدم
بال زدم پرواز و هیچکیو ندیدم

من تنهام

من رفتم تنها